تبلیغات
تارنمای یک پارسی تنها - مطالب آذر 1390

تارنمای یک پارسی تنها

...از همه جا برای همه پارسی زبانان...

چهارشنبه 23 آذر 1390

کاریکاتور/ پهپاد موذی

نویسنده: A.H MehraSa   

به نقل از ایسنا، این جانور عجیب سنگین‌ترین حشره‌ای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است.

مارك موفیت، حشره‌شناس دانشگاه كلورادو كه این حشره را پیدا كرده می‌گوید: دو روز متوالی این حشره غول‌پیكر را در یك جزیره دوردست در نیوزلند تعقیب كردم تا توانستم آن را در حالی كه هویج می‌خورد در دست‌های خود نگه دارم.



ادامه مطلب

جمعه 18 آذر 1390

عکس/ پرواز شگفت انگیز یک طاووس

نویسنده: A.H MehraSa   

به نقل از مهر، هیچ کس وجود ندارد که واقعاً حشرات را دوست داشته باشد اما این گزیده تصاویر شگفت انگیز که به سبک عکسبرداری ماکرو گرفته شده اند و روزنامه "دیلی میل" آنها را منتشر کرده است می تواند برای علاقه مندان تاریخ طبیعی و دوستداران طبیعت بسیار تماشایی باشند.

آژیر قرمز- نمای نزدیک از یک مگس نمونه جالبی از عکسبرداری ماکرو است

ادامه مطلب

به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پلیس بزرگراه‌های ژاپن تاكید كرد كه 10 مجروح حادثه بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند.

در این تصادف هشت خودرو فراری، سه بنز مرسدس و یك لامبورگینی به شدت به هم برخورد كردند كه با توجه به مدل‌ بالای خودروها این سانحه رانندگی باعنوان گران‌قیمت‌ترین تصادف زنجیره‌ای دنیا شناخته شده است.

ادامه مطلب

دوشنبه 14 آذر 1390

لحظه ترکیدن بادکنک پر آب !(عکس)

نویسنده: A.H MehraSa   

stunning_water_balloon_bursting_photos_23


برای دیدن ادامه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

0stunning_water_balloon_bursting_photos_03


ادامه مطلب

دوشنبه 14 آذر 1390

اینبار قول بدهیم که نخندیم …

نویسنده: A.H MehraSa   

بیائیم نخندیم . . .  www.RadsMs.com

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند

...

ادامه مطلب

دوشنبه 14 آذر 1390

داستان خواندنی “ویولونیست”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان خواندنی "ویولونیست" - www.RadsMs.com

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که ...

ادامه مطلب

دوشنبه 14 آذر 1390

داستان آموزنده “قدرت بیان”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان آموزنده - www.RadsMs.com

جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن

پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:

یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم.

پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت.

در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.

جک از او پرسید: چی شده؟

جان جواب داد: به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم

و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم،

اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.

به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم برای کسی پول خرد کنم.

فکر کرد من به بهانه خریدن یک روزنامه می خواهم پولم را خرد کنم.

واقعم عصبانی شدم. جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی

شکایت می کرد و غر می زد که او مرد بی ادبی است.

جک در حالی است که دوستش را دلداری می داد، حرفی نمی زد.

بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد

و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت …

وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: آقا، ببخشید، اگر ممکن است کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می خواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط یک ده دلاری دارم. معذرت می خواهم، می بینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را می گیرم.

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می داد یک روزنامه به جک داد و گفت: بیا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.

وقتی که جک با غنیمت جنگی اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ در آورده بود پرسید: مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی در آنجا بود ؟
جک خندید و به دوستش گفت: دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی می بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی منطق می رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می شود.

source:radsms.com

دوشنبه 14 آذر 1390

داستان آموزنده “امید”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان آموزنده جدید -www.RadsMS.com


چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »

شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم

دوشنبه 14 آذر 1390

داستان آموزنده “زندگی درخت”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان های آموزنده و جالب - www.RadsMs.com


مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .

پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .

پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .

پسر چهارم:درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش .

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند . . .

Source:radsms.com

جمعه 11 آذر 1390

چه به سر این زن و شوهر آمده +عکس

نویسنده: A.H MehraSa   

برشهایی از مغز یکی از نوابغ بزرگ قرن بیستم در موزه ای در فیلادلفیا به نمایش گذاشته شده است، برشهایی که بسیاری از محققان با مطالعه بر روی آن به اسراری از دلیل هوش بالای انیشتین پی برده اند.
درصورتی که علاقمندید بدانید مغز یک نابغه چه شکلی دارد، بهتر است سفری به فیلادلفیا داشته باشید، زیرا در آنجا می توانید برای اولین بار 46 قطعه از مغز آلبرت انیشتین، فیزیکدان نظری که نظریه نسبیت عمومی را مطرح کرد، از نزدیک ببینید...

ادامه مطلب

سه شنبه 8 آذر 1390

حرکت عجیب یک شیر بعد از شکار / عکس

نویسنده: A.H MehraSa   

این شیرماده پس از شکار آهو متوجه می شودکه شکارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند که تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است .

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :