<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>تارنمای یک پارسی تنها</title>
    <subtitle>اندرونی: اینجا کسی، گاه عاقلانه و گاه جامه و دستار دریده، می‌نویسد.
**********
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
***
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید...
گیرم که می برید...
گیرم که می کشید...
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

**********
آریارمن : نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان ( 640 تا 615 ق.م )

**********
خواب
هیچوقت آدم پرخوابی نبوده‌ام ولی از خواب خوشم می‌آید چون در خواب جاهایی می‌روم و تجربه می‌کنم که هرگز امکانش در بیداری نیست. به محض آنکه چشمم را می‌بندم گویی که رها شده باشم، در دنیایی اسرارآمیز خواب می‌بینم. ولی تازگی‌ها گاهی، و البته نه همیشه، وقتی که خیلی خسته‌ام احساس می‌کنم اگر خوابم ببرد دیگر هرگز بیدار نخواهم شد. بعد مغزم درگیر یک اشتیاق عجیب و شدید به از خود برون رفتن و در عین حال منطقی که می‌گوید نه هنوز زود است و کار نکرده دارم، می‌شود و این درگیری ذهنی همانطور می‌ماند تا بالاخره از آن حالت خواب و بیداری به در آیم. در این حالات خودم را داخل مغزم در خواب می‌بینم و با احتیاط روی نرون‌هایم راه می‌روم؛ احتمالا هرچه را که از آناتومی می‌دانم مرور می‌کنم! شاید اثرات دارویی باشد که می‌خورم .
</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-20T11:20:23+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>شاگرد زیرک و استاد! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/361"/>
        <published>2012-03-20T08:10:03+01:00</published>
        <updated>2012-03-20T08:10:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/361</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
  






  

شاگرد زیرک و استاد!



  

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟



  

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”



  

استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”



  

شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”



  

استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون 
شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا 
نیز شیطان است!”






</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/361"><![CDATA[<font size="2"><br>
  <br>
</font>


<div style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://axupload.net/images/8hv43yix3ml7x16copnq.jpg" target="_blank"><img src="http://axupload.net/images/8hv43yix3ml7x16copnq.jpg" height="369" border="0" width="259"></a></font></div>

<font size="2"><br>
  <br>

شاگرد زیرک و استاد!
</font>

<font size="2"><br>
  <br>

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
</font>

<font size="2"><br>
  <br>

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”
</font>

<font size="2"><br>
  <br>

استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”
</font>

<font size="2"><br>
  <br>

شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”
</font>

<font size="2"><br>
  <br>

استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون 
شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا 
نیز شیطان است!”
</font>

<font size="2"><br>
</font>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قدیمی ترین تجمع معتادان ایرانی </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/360"/>
        <published>2011-12-22T14:58:55+01:00</published>
        <updated>2011-12-22T14:58:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/360</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>قدیمی ترین عکس از شیره خانه ( تجمع معتادان ) ایران در زمان قاجار.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/360"><![CDATA[<div style="text-align: center; "><font size="2">قدیمی ترین عکس از شیره خانه ( تجمع معتادان ) ایران در زمان قاجار.<br></font></div><br><img style="border: medium none; " alt="" title="" src="http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/10/1/119771_577.jpg"><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>محل قرارگیری کشتی نوح +عکس</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/359"/>
        <published>2011-12-22T14:07:19+01:00</published>
        <updated>2011-12-22T14:07:19+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/359</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>یک پژوهشگر و باستان شناس ایرانی که 30 سال درباره عجایب کوه جم یا پردیس 
در استان بوشهر تحقیق کرده معتقد است این کوه نزدیکترین نقطه زمین به 
خورشید، نقطه آغازین رشته کوههای زاگرس، اولین خانه دنیا و محل قرارگیری 
کشتی نوح است!به نقل از مهر،&amp;nbsp;سالها
 پیش که کاوش در محوطه های تاریخی به دست باستان شناسان&amp;nbsp;خارجی در 
ایران&amp;nbsp;انجام می شد، &quot;گیرشمن&quot;، باستان شناس معروف مشهور فرانسوی درباره 
ایران گفته بود&amp;nbsp;تا آن زمان تنها پنج درصد خاک ایران کاوش شده است&amp;nbsp;اما همین 
اطلاعات اندک به د</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/359"><![CDATA[<font size="2">یک پژوهشگر و باستان شناس ایرانی که 30 سال درباره عجایب کوه جم یا پردیس 
در استان بوشهر تحقیق کرده معتقد است این کوه نزدیکترین نقطه زمین به 
خورشید، نقطه آغازین رشته کوههای زاگرس، اولین خانه دنیا و محل قرارگیری 
کشتی نوح است!</font><br><br><font size="2">به نقل از مهر،&nbsp;سالها
 پیش که کاوش در محوطه های تاریخی به دست باستان شناسان&nbsp;خارجی در 
ایران&nbsp;انجام می شد، "گیرشمن"، باستان شناس معروف مشهور فرانسوی درباره 
ایران گفته بود&nbsp;تا آن زمان تنها پنج درصد خاک ایران کاوش شده است&nbsp;اما همین 
اطلاعات اندک به دست آمده از حجم کمی از خاک ایران نشان دهنده اصالت و 
کیفیت عالی تکنولوژی در ایران قدیم بوده است و&nbsp;به طور قطع کشفیات تازه بر 
قدمت آن می افزاید. 
</font><p><font size="2">در این میان یک پژوهشگر رشته تاریخ برای تهیه تز آکادمیک در مورد آغاز 
تمدن بشری در مقطع دکترا&nbsp;و اینکه در میان هم دانشگاهی های خود در لندن ثابت
 کند&nbsp;ایران جزو کشورهای جهان اولی است نه جهان سومی، به بررسی مستندات 
موجود در کوه پوز پدری استان بوشهر پرداخت چون تصور می کرد که شایعات در 
این منطقه نباید بدون مبنا باشد.</font></p>
<p><font size="2">بدیعه دشتی، پژوهشگر و کارشناس میراث فرهنگی است که چند سال پیش برای 
اثبات اینکه این منطقه اولین خشکی روی زمین است کارهای تحقیقاتی خود را با 
استفاده اسناد و مدارک موجود، شروع کرد.</font></p>
<p style="text-align: center; "><font size="2"><img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/01/614407_orig.jpg"></font></p><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کاریکاتور/ پهپاد موذی </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/358"/>
        <published>2011-12-14T11:30:05+01:00</published>
        <updated>2011-12-14T11:30:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/358</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/358"><![CDATA[<div align="center"><img style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" title="" alt="" src="http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/9/21/116905_977.jpg"></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شناسایی بزرگترین حشره جهان+تصویر </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/357"/>
        <published>2011-12-09T05:49:29+01:00</published>
        <updated>2011-12-09T05:49:29+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/357</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>به نقل از&amp;nbsp;ایسنا، این جانور عجیب سنگین‌ترین حشره‌ای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است.مارك
 موفیت، حشره‌شناس دانشگاه كلورادو كه این حشره را پیدا كرده می‌گوید: دو 
روز متوالی این حشره غول‌پیكر را در یك جزیره دوردست در نیوزلند تعقیب كردم
 تا توانستم آن را در حالی كه هویج می‌خورد در دست‌های خود نگه دارم.
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/357"><![CDATA[<font size="2">به نقل از&nbsp;ایسنا، این جانور عجیب سنگین‌ترین حشره‌ای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است.<br><br>مارك
 موفیت، حشره‌شناس دانشگاه كلورادو كه این حشره را پیدا كرده می‌گوید: دو 
روز متوالی این حشره غول‌پیكر را در یك جزیره دوردست در نیوزلند تعقیب كردم
 تا توانستم آن را در حالی كه هویج می‌خورد در دست‌های خود نگه دارم.<br><br></font>
<div style="text-align: center; "><font size="2"><img style="width: 466px; height: 302px; " src="http://38.74.1.150/Multimedia%5Cpics%5C1390%5C9%5Csocial%5C134.jpg"><br></font></div><font size="2"><br></font>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عکس/ پرواز شگفت انگیز یک طاووس </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/356"/>
        <published>2011-12-09T05:48:31+01:00</published>
        <updated>2011-12-09T05:48:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/356</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
	


	


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/356"><![CDATA[<h1 style="padding: 0px; margin: 0px; " class="title">
	</h1>

<div class="body" style="text-align: justify; padding: 10px; ">
	<img style="margin: 4px; border: 1px solid rgb(0, 0, 0); " src="http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/9/12/113916_506.jpg" align="left"></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تصاویری زیبا از موجوداتی چندش آور </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/355"/>
        <published>2011-12-09T05:46:58+01:00</published>
        <updated>2011-12-09T05:46:58+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/355</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary> به 
نقل از&amp;nbsp;مهر، هیچ کس وجود ندارد که واقعاً حشرات را دوست داشته باشد اما این
 گزیده تصاویر شگفت انگیز که به سبک عکسبرداری ماکرو گرفته شده اند و 
روزنامه &quot;دیلی میل&quot; آنها را منتشر کرده است می تواند برای علاقه مندان 
تاریخ طبیعی و دوستداران طبیعت بسیار تماشایی باشند.
آژیر قرمز- نمای نزدیک از یک مگس نمونه جالبی از عکسبرداری ماکرو است</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/355"><![CDATA[<span id="Newsdetails2_lblBody" class="news_body"> <font size="2">به 
نقل از&nbsp;مهر، هیچ کس وجود ندارد که واقعاً حشرات را دوست داشته باشد اما این
 گزیده تصاویر شگفت انگیز که به سبک عکسبرداری ماکرو گرفته شده اند و 
روزنامه "دیلی میل" آنها را منتشر کرده است می تواند برای علاقه مندان 
تاریخ طبیعی و دوستداران طبیعت بسیار تماشایی باشند.</font></span><br><br><span id="Newsdetails2_lblBody" class="news_body"><p style="text-align: center; "><img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/12/728975_orig.jpg"></p>
<div style="text-align: center; "><span style="font-size: 11px; "><strong>آژیر قرمز- نمای نزدیک از یک مگس نمونه جالبی از عکسبرداری ماکرو است</strong></span></div></span><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>گران‌قیمت‌ترین تصادف زنجیره‌ای در ژاپن </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/354"/>
        <published>2011-12-06T16:15:39+01:00</published>
        <updated>2011-12-06T16:15:39+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/354</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پلیس بزرگراه‌های ژاپن تاكید كرد كه 10 مجروح حادثه بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند. 
  
در
 این تصادف هشت خودرو فراری، سه بنز مرسدس و یك لامبورگینی به شدت به هم 
برخورد كردند كه با توجه به مدل‌ بالای خودروها این سانحه رانندگی باعنوان 
گران‌قیمت‌ترین تصادف زنجیره‌ای دنیا شناخته شده است.
  
  


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/354"><![CDATA[<font size="2">به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پلیس بزرگراه‌های ژاپن تاكید كرد كه 10 مجروح حادثه بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند. <br>
  <br>
در
 این تصادف هشت خودرو فراری، سه بنز مرسدس و یك لامبورگینی به شدت به هم 
برخورد كردند كه با توجه به مدل‌ بالای خودروها این سانحه رانندگی باعنوان 
گران‌قیمت‌ترین تصادف زنجیره‌ای دنیا شناخته شده است.<br>
  <br>
  <img style="border: medium none; " alt="" title="" src="http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/9/15/199803_224.jpg"></font>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>لحظه ترکیدن بادکنک پر آب !(عکس)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/353"/>
        <published>2011-12-05T16:28:36+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:28:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/353</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>




برای دیدن ادامه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید








</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/353"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/11/stunning_water_balloon_bursting_photos_23.jpg" style="display: inline; " title="stunning_water_balloon_bursting_photos_23" alt="stunning_water_balloon_bursting_photos_23" height="334" width="500"></p>

<p style="text-align: center; "><br>
</p>

<p style="text-align: center; ">برای دیدن ادامه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید</p>



<p style="text-align: center; "><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/11/0stunning_water_balloon_bursting_photos_03.jpg" style="display: inline; " class="attachment-large" title="0stunning_water_balloon_bursting_photos_03" alt="0stunning_water_balloon_bursting_photos_03" height="749" width="500"></p>

<p style="text-align: center; "><br></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اینبار قول بدهیم که نخندیم …</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/352"/>
        <published>2011-12-05T16:17:54+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:17:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/352</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب
نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/352"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://www.radsms.com/"><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/11/101349.jpg" style="display: inline; " class="aligncenter size-full wp-image-10849" title="بیائیم نخندیم . . .  www.RadsMs.com" alt="بیائیم نخندیم . . .  www.RadsMs.com" height="200" width="300"></a></font></p>
<p><font size="2">به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب</font></p>
<p><font size="2">نخند</font></p>
<p><font size="2">به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.</font></p>
<p><font size="2">نخند</font></p><p><font size="2">...<br></font></p>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>داستان خواندنی “ویولونیست”</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/351"/>
        <published>2011-12-05T16:16:45+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:16:45+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/351</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی
 از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که 
اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند
 تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که ...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/351"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://www.radsms.com/"><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/11/51DXQ5K834L.jpg" style="display: inline; " class="aligncenter size-full wp-image-10853" title="داستان خواندنی &quot;ویولونیست&quot; - www.RadsMs.com" alt="داستان خواندنی &quot;ویولونیست&quot; - www.RadsMs.com" height="412" width="421"></a></font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2">در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی
 از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که 
اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند
 تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که ...<br></font></p>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>داستان آموزنده “قدرت بیان”</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/350"/>
        <published>2011-12-05T16:15:14+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:15:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/350</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن
پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:
یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم.
پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت.
در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.
جک از او پرسید: چی شده؟
جان جواب داد: به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم
و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم،
اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.
به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم برا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/350"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://www.radsms.com/"><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/07/dastane-amozande.jpg" style="display: inline; " class="aligncenter size-full wp-image-9834" title="داستان آموزنده - www.RadsMs.com" alt="داستان آموزنده - www.RadsMs.com" height="319" width="400"></a></font></p>
<p><font size="2">جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن</font></p>
<p><font size="2">پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:</font></p>
<p><font size="2">یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم.</font></p>
<p><font size="2">پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت.</font></p>
<p><font size="2">در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.</font></p>
<p><font size="2">جک از او پرسید: چی شده؟</font></p>
<p><font size="2">جان جواب داد: به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم</font></p>
<p><font size="2">و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم،</font></p>
<p><font size="2">اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.</font></p>
<p><font size="2">به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم برای کسی پول خرد کنم.</font></p>
<p><font size="2">فکر کرد من به بهانه خریدن یک روزنامه می خواهم پولم را خرد کنم.</font></p>
<p><font size="2">واقعم عصبانی شدم. جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی</font></p>
<p><font size="2">شکایت می کرد و غر می زد که او مرد بی ادبی است.</font></p>

<p><font size="2">جک در حالی است که دوستش را دلداری می داد، حرفی نمی زد.</font></p>
<p><font size="2">بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد</font></p>
<p><font size="2">و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت …</font></p>
<p><font size="2">وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: آقا، ببخشید، 
اگر ممکن است کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می خواهم نیویورک تایمز
 بخرم اما پول خرد ندارم. فقط یک ده دلاری دارم. معذرت می خواهم، می بینم 
که سرتان شلوغ است و وقتتان را می گیرم.</font></p>
<p><font size="2">صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می داد یک روزنامه به جک 
داد و گفت: بیا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.</font></p>
<p><font size="2">وقتی که جک با غنیمت جنگی اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ در 
آورده بود پرسید: مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی در آنجا بود ؟<br>
جک خندید و به دوستش گفت: دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک 
کنی، به آسانی می بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه 
منتظر باشی که دیگران درکت کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی منطق می 
رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می شود.</font></p><p style="text-align: left;"><font size="2"><font size="1">source:radsms.com</font><br></font></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>داستان آموزنده “امید”</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/349"/>
        <published>2011-12-05T16:14:01+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:14:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/349</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر
 ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، 
هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش 
شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای 
همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که
 تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من ع</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/349"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://www.radsms.com/"><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/12/an4l3yng3iqscsi6t3ml.jpg" style="display: inline; " class="aligncenter size-full wp-image-11153" title="داستان آموزنده جدید -www.RadsMS.com" alt="داستان آموزنده جدید -www.RadsMS.com" height="355" width="221"></a></font></p>
<p style="text-align: justify; "><br></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2">چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر
 ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، 
هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش 
شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »</font></p>
<p><font size="2">شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای 
همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که
 تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.</font></p>
<p><font size="2">وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را
 ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی 
فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق 
بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .</font></p>
<p><font size="2">کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که 
می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین 
شمع گفت: <span style="font-weight: bold; color: rgb(255, 0, 0);">« نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع 
های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را 
برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.</span></font></p>
<p style="color: rgb(51, 204, 0); font-weight: bold;"><font size="2">بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم</font></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>داستان آموزنده “زندگی درخت”</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/348"/>
        <published>2011-12-05T16:12:11+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:12:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/348</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به 
سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر
 اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار 
درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده
 بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .
پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .
پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .
پسر چهارم:درخت بالغی </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/348"><![CDATA[<p style="text-align: center; "><font size="2"><a href="http://www.radsms.com/"><img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/12/derakht.jpg" style="display: inline; " class="aligncenter size-full wp-image-11152" title="داستان های آموزنده و جالب - www.RadsMs.com" alt="داستان های آموزنده و جالب - www.RadsMs.com" height="281" width="423"></a></font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2"><br></font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2">مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به 
سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر
 اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار 
درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده
 بودند درخت را توصیف کنند .</font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2"><strong>پسر اول:</strong>درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .</font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2"><strong>پسر دوم:</strong>درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .</font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2"><strong>پسر سوم:</strong>درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .</font></p>
<p style="text-align: justify; "><font size="2"><strong>پسر چهارم:</strong>درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش .</font></p>
<p style="text-align: justify;"><font size="2">مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید،
 اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید 
درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند
 و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، 
وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!</font></p><p style="text-align: justify;"><font size="2">
<span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;">اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!</span><br style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;"><span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;">
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!</span><br style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;"><span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;">
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین</span><br style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;"><span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight: bold;">
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند . . .</span></font></p><p style="text-align: left;"><font size="2"><font size="1">Source:radsms.com</font><br></font></p>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چه به سر این زن و شوهر آمده +عکس </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/347"/>
        <published>2011-12-02T11:10:10+01:00</published>
        <updated>2011-12-02T11:10:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.aryarman.mihanblog.com/post/347</id>
        <author>
            <name>A.H MehraSa</name>
        </author>
        <summary>
	


	




		            
		            
		            
		                
                            
	
	
	
	
	
	

		                


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.aryarman.mihanblog.com/post/347"><![CDATA[<h1 style="padding: 0px;margin: 0px" class="title"><a href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/82632/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3"><br></a>
	</h1>

<div class="body" style="text-align: justify;padding: 10px;">
	<img style="margin: 4px;border: 1px solid #000;" src="http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/9/11/113889_215.jpg" align="left">

</div>


		            
		            
		            <div style="width: 100%;padding-top: 30px;margin-bottom: 15px;">
		                <div class="share_to_container">
                            
	
	<a class="addthis_button" href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/82632/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3#">
	<br></a><a class="addthis_button" href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/82632/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3#">
	</a>
	
	
</div>
		                </div>


]]></content>
    </entry>
</feed>

