تبلیغات
تارنمای یک پارسی تنها - مطالب Atoosa Prances

تارنمای یک پارسی تنها

...از همه جا برای همه پارسی زبانان...

شنبه 16 بهمن 1389

تصاویر خنده دار و جالب بهمن ماه

نویسنده: Atoosa Prances   طبقه بندی: گوناگون از همه جا، 

عکس خنده دار جدید بهمن ماه - www.RadsMs.com


عکس ها در لینک زیر

ادامه مطلب


Taizong
چند واحد مسلح عرب كه مامور جلوگیری از بازگشت پیروز ساسانی (پسر یزدگرد سوم) از چین به ایران شده بودند ششم ژانویه سال 663 میلادی در سر راه خود، شهر بلخ یكی از چهار شهر بزرگ خراسان را تصرف كردند (مركز همان ساتراپی ایران كه یونانیان، «باكتریانا» نوشته اند).
    «پیروز ساسانی» به خواست پدرش یزدگرد سوم (كه در سال 651 میلادی در مرو كشته شد)، برای جلب كمك نظامی تایزونگ، امپراتور چین از دودمان تانگ، از طریق كوههای پامیر (تاجیكستان امروز) به «چانگ آن» پایتخت آن زمان چین رفته بود كه در ایالت شیان واقع بود و بزرگترین شهر جهان بشمار می آمد. چین كه در شمال شرقی فرارود (مرز امروز چین با تاجیكستان و افغانستان) با امپراتوری ایران همسایه بود همواره با ایرانیان مناسبات حسنه داشته است. «تایزونگ» پیش از رسیدن «پیروز ساسانی» به «چانگ آن» درگذشته بود و پسرش «گائوزونگ» امپراتور تازه و سومین رئیس كشور چین از دودمان تانگ به پیروز مقام درباری داد، احترام بسیار كرد و در سال662 او را با یكی از ژنرالهای خود به نام «پی شینگ جیان» با لشكری كامل روانه ایران كرد. «پیروز ساسانی» پیشنهاد كرده بود كه این لشكر تا سیستان (شهر زرنگ = زرنج و مركز ایالت نیمروز افغانستان امروز) با او باشد زیرا كه اطمینان دارد، ایرانیان پس از شنیدن خبر بازگشت وی، دسته های مقاومت تشكیل می دهند و به یاری اش می شتابند. ژنرال «پی» تنها تا شهر باستانی سغدیانا (تاجیكها) به نام بالا سگون ( امروزه: توك ماك = توقماق واقع در قرقیزستان) با «پیروز» همراه بود و در اینجا دست به بهانه آوردن و تعلل زد و پیروز ساسانی پس از نومید شدن از حمایت نظامیان چینی، تنها با ایرانیانی كه با وی بودند به منتهی الیه شمال شرقی ایران (سرزمینی كه امروز تاجیكستان و شمالشرقی افغانستان را تشكیل می دهد) بازگشته و دست به جمع آوری نیرو برای جنگ با اعراب زده بود و مردم هرات (بزرگترین شهر خراسان آن زمان) با شنیدن خبر بازگشت پیروز، بر ضد حكمران عرب شورش كرده و باعث نگرانی اعراب حاكم بر ایران شده بودند كه چند واحد عرب را مامور متوقف ساختن «پیروز» و عقب زدن او به چین كرده بودند كه این یگانها بلخ را تصرف كردند.
     پیروز ساسانی تا تخارستان (افغانستان شمال شرقی) پیش آمد و 20 سال در آن مناطق بود، در همانجا فوت شد و طبق وصیتش، جسد او را در كوههای پامیر به گونه ای كه صورتش به سوی ایران باشد دفن كردند.
     «نرسی = نارسیا» پسر پیروز جزئیات تلاشهای پدرش و مهاجرت پارسیان درباری به چین و زندگی در این كشور را در كتابی شرح داده است. به نوشته وی، دولت اسلامی پس از آگاه شدن از توسل شاهزاده ساسانی به دربار چین، هیاتی را به ریاست یكی از معاریف عرب به «چانگ آن» فرستاد و این هیات موفق شد كه نظر امپراتور گائوزونگ را نسبت به تلاش بازمانده ساسانیان تغییر دهد و او را بی طرف سازد، مخصوصا كه بعدا این امپراتور دچار سكته مغزی شد و امور به دست زنش «وو زتیان» و جانشینانش «ژونگ زونگ» و «روی زونگ» افتاد كه قصد جنگ نداشتند. نارسیا نوشته است كه دربار چین حتی به آن هیات اسلامی اجازه تاسیس یك مسجد داد و به موازات آن با پناهندگی ایرانیان نیز در چین موافقت كرد، به این شرط كه به لباس چینی درآیند و رسوم محلی چین را رعایت كنند و چین را به صورت پایگاهی برای احیاء استقلال وطن درنیاورند كه پای چین به یك جنگ ناخواسته كشانیده شود.
     در وقایع روزانه دودمان «تانگ» نیز دیدار پیروز ساسانی از چین و صدور اجازه اقامت به ایرانیان مهاجر، روز به روز و به تفصیل آمده است و این وقایع كه تصحیح و حاشیه نویسی (تفسیر) شده اند به صورت كتاب به چاپ رسیده اند. از این وقایع چنین بر می آید كه قطع همكاری ژنرال «پی» با پیروز ساسانی، پس از رسیدن به فرارود، احتمالا به سبب ورود هیات اسلامی به «چانگ آن» و بی طرف شدن امپراتور چین بوده است. همچنین از مروری بر وقایع دوران سلطنت دودمان تانگ چنین استنباط می شود كه علت ذوب ایرانیان در جامعه چین به خواست امپراتور این كشور بوده است. ایرانیانی كه همزمان و در پی حمله عرب، به هند مهاجرت كردند، هنوز پس از 13 قرن و چند دهه هویت و فرهنگ خود را به نام «پارسی» حفظ كرده اند. آنان همچنین كمك كرده بودند كه زبان پارسی تا زمان سلطه انگلستان بر هندوستان، زبان دوم هندیان شود. واژه های پارسی در زبان اردو كه بیش از پنجاه درصد كلمات را تشكیل می دهند از همان زمان باقی مانده اند.
source:rooznamak

جمعه 15 بهمن 1389

نشست مشهد برای حل مسئله ایران،

نویسنده: Atoosa Prances   طبقه بندی: دانش باستان شناسی، 

 83 روز پس از سقوط اصفهان
نادرشاه
83 روز پس از افتادن اصفهان به دست ایرانیان قندهاری، بزرگان کشور در نشست یك روزه خود در مشهد تصمیم به رفع این فتنه و ختم جنگ داخلی ایرانیان گرفتند كه ضعف و بی سیاستی شاه سلطان حسین و آلودگی او به خرافات موجب آن شده بود و متعاقب تصمیمات همین جلسه، نادر قلی افشار فرمانده نظامی عملیات شد. شهر اصفهان پایتخت ایران پس از یك محاصره طولانی، 12 اكتبر سال 1722 میلادی تسلیم شده بود.
     قندهاری ها که از زمان کیانیان و رستم زال به میهن خود ایران وفادار بودند از سال 1709 به دلیل سوء سیاست و مدیریت ضعیف شاه سلطان حسین متناوبا دست به شورش زده و خواهان خودمختاری شده بودند. شاه سلطان حسین یک گرجستانی تازه مسلمان شده ناآشنا با طرز تفکّر و رسوم قندهاری هارا فرماندار آنجا کرده بود و وی خشونت پیشه ساخته بود.
     امیرمحمود قندهاری پس از تصرف اصفهان تا روزی كه زنده بود هشتاد هزار تن را در این شهر كشته بود و شاه سلطان حسین و نزدیكانش را به زندان افكنده بود.
     قندهاری ها در سال 1729 طی سه جنگ از نادر شكست خوردند و شمار كمی از آنان به قندها بازگشتند كه نادر برای تنبیه همین عده هم به قندهار رفت و در آنجا به نافرمانی پایان داد و چون دولت هند به فراریان قندهار پناه داده بود دهلی را هم تصرف كرد.
     ظهور نادر پس از سقوط اصفهان به جهان آن روز ثابت كرد كه سقوط اصفهان دلیل از دست رفتن ایران نیست كه مردانی بزرگ و میهندوست دارد. سقوط اصفهان نتیجه ضعف تنها یك نفر بود ــ شاه سلطان حسین، كه در سال 1694 میلادی به سلطنت رسیده بود و مردی بی كفایت بود. اطرافیان شاه و مدیران دفاتر دیوانی [مقامات اداری که عمدتا گرجستانی بودند] او هم حس نیّت نداشتند. باید دانست كه پس از مرگ شاه عباس دوم كوچكترین قدمی برای تقویت بنیه دفاعی ایران برداشته نشده بود.

بابك خرمدین چهارم ژانویه سال 838 میلادی به دستور معتصم خلیفه عباسی با قطع تدریجی دست و پا و اعضای بدن كشته شد و سپس بقیه بدنش را در بیرون شهر سامرا (سامره) بدار آویختند كه مدتها به همان صورت باقی بود.
    در آن قرن و از نیمه قرن پیش از آن درهر گوشه ایران یك استقلال طلب و احیاگر هویت ملی بپاخاسته بود. در شمال ایران همزمان سه مبارز ــ بابك، مازیار و افشین ــ بنای مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عین حال فرضیه اجتماعی ــ اقتصادی مزدك را هم دنبال می كرد و خواهان برابری كامل مردم و مشترک بودن مالكیت ها [دولتی و ملی بودن منابع و ابزار تولید و خدمات عمومی] بود. پدر بابک یک تیسفونی بود که در پی ویران شدن پایتخت امپراتوری ایرانیان (واقع در 36 کیلومتری جنوب بغداد) از این شهر به آذربایجان رفته بود. پیروان بابک پیراهن سرخ رنگ بر تن می كردند و به احتمال زیاد دادن عنوان «سرخها» به كمونیستها ریشه در همان زمان دارد. در تاریخ، آنان را سرخ جامگان، خرّمیان و خرّمدینان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثریت آذربایجانی ها كه بابك از میان آنان برخاسته بود دین نیاكان (آیین زرتشت) را حفظ كرده بودند. باید دانست كه تا زمان شاه اسمعیل صفوی (پنج قرن پیش) هم بسیاری از مردم شمال ارس زرتشتی بودند و حکمرانان آنان از همان دودمانی بودند که در عهد ساسانیان منصوب شده بودند. همچنین باید به خاطر داشت كه زبان تركی دو ــ سه قرن پس از قیام بابک و با سلجوقیان وارد این بخش از ایران شد.
    بابك بارها سپاه خلیفه عباسی را كه عموما غلامان تُرك آسیای مركزی بودند شكست داده بود، زیرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وی با مازیار حاكم تبرستان (مازندران) و نیز افشین سردار استقلال طلب دیگر در ارتباط بود. مازیار به دلیل همسایگی با طاهریان از دور و در ظاهر احترام خلیفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشین معتقد به انهدام قدرت خلیفه از درون بود و بنابراین، خودرا به شخص خلیفه نزدیك كرده بود، ولی خلیفه از همه چیز باخبر بود و برای تضعیف روحیه استقلال طلبی ایرانیان كه می گفتند: اسلام بله؛ حكومت عرب نه ــ افشین را به جنگ بابك فرستاد. افشین همه مساعی خودرا به كار برد تا بابك باقی بماند كه بابك به دلیل از دست دادن چند افسر خود در جنگ، به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسیر شد و به افشین تحویل گردید و افشین راهی جز تحویل او به خلیفه نداشت و خلیفه اورا به طرز دلخراشی كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاریخ طبری هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازیار نیز از طریق اغفال برادرش دستگیر و او نیز در سامرا كه معتصم پایتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجیعی كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهای بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشین رسید كه اورا در بغداد گرفتند و خلیفه تماسهای او با مازیار و بابك را رو كرد و با گرسنگی دادنش كشت و جنازه وی را هم در كنار دو تن دیگر در حاشیه سامرا به دار آویخت. تاریخ خلفای عباسی و حكام عرب مملو از چنین قتلهایی است، حتی قتل نزدیكان و بستگانشان.
بقایای مرمت شده یکی از دژهای کوهستانی بابک خرّمدین

صفحه ای از یك «كلیله و دمنه» كه در سال 1429 از روی اصل آن رونوشت برداری شده و در موزه استانبول نگهداری می شود


    طبق نوشته روزنگارهای بین المللی، «سیبویهSibbuyeh» زبان شناس معروف ایرانی در نخستین هفته ژانویه سال 793 میلادی در شیراز درگذشت. وی در زمانی كه هنوز دقیقا به دست نیامده است در شهر بیضاء در استان فارس به دنیا آمده بود. اهمیت تاریخی سیبویه از آن جهت است كه نخستین فردی بود كه برای زبان عربی صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در این زبان مشخص ساخت. بنابراین، علامات ضمه، فتحه، كسره و تنوین ها اختراع و كار سیبویه ایرانی است. وی با این عمل عنوان «سیبویه نحوی» را به خود اختصاص داد. بدون كاری كه سیبویه كرد و در آن زمان یك شاهكار بود، پیشرفت زبان عربی میسر نبود و استحكام این زبان به این صورت باقی نمی ماند. به این ترتیب، این ایرانیان بودند كه برای اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند.
    سیبویه در لغت به معنای كسی است كه بوی میوه سیب می دهد. تلفظ عربی آن چیز دیگری است.
    به مناسبت سالگشت درگذشت «سیبویه» نگاهی كوتاه به اهمیت بین المللی ادبیات فارسی:
     هنگامی كه از ادبیات یك ملت نام برده می شود، قضاوت درباره آنها به صورت من حیث المجموع در طول زمان (سراسر تاریخ) است. به علاوه وقتی كه به ادبیات فارسی اشاره می رود، یعنی مطالبی كه به صورت نظم و نثر، فیكشن (داستانی) و نان ـ فیكشن (غیر داستانی و مستند) در سراسر «ایران زمین» و نیز توسط ایرانیان و فارسی گویان سراسر جهان در طول زمان تالیف و تصنیف شده است. قلمرو «Persian Literature» شامل تمامی خاك امپراتوری قدیم ایران است كه در قرن 19 قربانی مطامح و یا رقابت های استعماری اروپائیان شد. بنابراین ادبیات سرزمین كنونی ایران، كل آسیای میانه، ایران خاوری (افغانستان تا رود سند)، كشمیر، قفقاز و ایران غربی سابق را شامل می شود. می دانیم كه قرن ها زبان دربار امپراتوران هند و عثمانی و روشنفكران هندی و روسیه جنوبی «فارسی» بود و در آنجا، می توان امیر خسرو دهلوی و محمد اقبال را مثال زد. پس از ایجاد كشور پاكستان، سرود ملی آن كشور به زبان فارسی تنظیم شد. در حال حاضر هم در افغانستان، تاجیكستان و هر نقطه دیگر هر نوشته توسط فارسی زبانان و فارسی تبارها، ادبیات فارسی بشمار می رود.
     در همه دائرة المعارف ها، ادبیات فارسی به عنوان وسیعترین ادبیات در همه جهان توصیف شده است كه با احتساب «اوستاAvesta» سابقه سه هزار ساله دارد. ادبیات فارسی و به ویژه در قرون وسطا دارای بهترین كیفیت در طول تاریخ است. ارزش جامعه شناسی ادبیات فارسی قرون وسطا در این است كه آكنده از پند و نصحیت به همگان از نوجوانان تا دولتمردان است. كثرت شعر در ادبیات فارسی، این زبان را كه معرف روانشناسی و وسعت اندیشه مردمانش است به «زبان شعر» معروف ساخته كه ما باید آن را مرهون سامانیان و فردوسی و شعرای قرن نهم تا 13 میلادی خود بدانیم كه عمدتا از ایران خاوری و شمال خاوری (افغانستان و آسیای میانه) و فارس برخاسته بودند. همین اشعار بود كه موسیقی ایرانی را متمایز از موسیقی سایر ملل كرده است. ادبیات یك ملت مرزهای قراردادی را نمی شناسد و در نتیجه سند هویت و وحدت مردمی است كه این ادبیات متعلق به آنان است و در مالكیت آنها شریك هستند. این افتخاری بزرگ است كه كتاب كاووسنامه (قابوسنامه) 11 قرن پیش ما كه توسط یك امیر (پرنس) مازندرانی از دودمان زیاریان نوشته شده بود به همه زبان ها ترجمه شده است؛ نخست به یونانی و سپس به ترتیب هبرو، اسپانیایی، لاتین (ایتالیایی قدیم)، آلمانی، انگلیسی (توسط سر توماس نورث)، فرانسه و ....
    همچنین باید بدانیم كه ادبیات در جهان عرب با ترجمه «كلیله و دمنه» از فارسی ساسانی به عربی در قرن هشتم میلادی توسط روزبه (ابن مقفع) آغاز شد. با وجود این خدمت با ارزش، منصور خلیفه عباسی كه با كمك نظامی ـ سیاسی ایرانیان بر سر كار آمده بود او را اعدام كرد!. اگر سیبویه ایرانی برای زبان عرب صرف و نحو (گرامر) ننوشته بود این زبان در نوشتار همانند لهجه (گویش) یكنواخت بودن خود را از دست می داد.

31 دسامبر سال 627 میلادی خسروپرویز (خسرو دوم) شاه وقت ایرانیان از دودمان ساسانی كه به خاطر اطفاء حس جاه طلبی خود و رسانیدن مرزهای ایران به روزگار داریوش بزرگ دست به جنگهای غیر ضروری ازجمله تصرف مصر و محاصره قسطنطنیه و تصرف همه آسیای غربی زده بود و صلیبی را كه مسیح به آن مصلوب شده بود به تیسفون آورده بود و ارتش را فرسوده و مردم را زیر بار مالیاتهای سنگین قرار داده بود در كاخ تیسفون بازداشت شد و این اقدام كه به خواست ژنرالهای ایران و تصویب شیرویه (قباد دوم) پسر او صورت گرفت آغاز پایان امپراتوری توانمند ایرانیان در عهد باستان بشمار می رود. ایرانیان بعدا در قرون وسطا و جدید چند امپراتوری دیگر تشکیل دادند.
    خسروپرویز پس از ناموفق بودن تعرض نهم دسامبر سال 627 نظامیان ایران به سپاه روم بفرماندهی هراكلیوس امپراتور روم شرقی در نبرد نینوا روحیه خودرا ازدست داد و برغم اصرار ژنرالهای ارتش که ناموفق بودن در یک تعرض محدود، شکست کامل نیست دستور عقب نشینی داد و خود، به حالت فرار به دستگرد (120 کیلومتری تیسفون) و سپس به تیسفون بازگشت و برای فراموش كردن غم شكست به شراب و باده گساری پناه برد. وی در این كار دست به افراط زده بود و خروج شبانه روزی او از حالت طبیعی ژنرالهای ایران را در برابر دشمن بلاتكلیف گذارده بود به گونه ای كه تصمیم به بازداشت او و نصب پسرش به پادشاهی گرفتند. خسروپرویز در حال مستی كامل در جلسات نظامی حضور می یافت و در چنین وضعیتی اتخاد تصمیم دشوار بود و نیروهای هراكلیوس به دروازه های تیسفون نزدیک شده بودند.
    بازداشت خسرو پرویز که 37 سال (از سال 591 تا سال 628 میلادی) بر ایران سلطنت کرد، مسئله را حل نكرد زیرا مقامات سیاسی و بزرگان كشور تا او زنده بود حاضر به پذیرش پسرش شیرویه (قباد دوم) به عنوان شاه نبودند.
    پس از چند هفته سرگردانی و بحران، (اواخر فوریه) ناگهان در تیسفون اعلام شد كه خسروپرویز در بازداشتگاه كاخ درگذشته است كه بعدا معلوم شد به اشاره افسران گارد، زندانبان او را كشته بود و قتل او در سال ششم هجرت صورت گرفت و کمتر از 8 سال بعد - در نوامبر سال 636 میلادی، ایران درقادسبه شكست نظامی خورد و طولی نکشید که تیسفون مسخّر شد و با قتل یزدگرد سوم در مرو در سال 651 میلادی حکومت ساسانیان پس از 427 سال (از 224 تا 651) پایان یافت. در چهارده سال آخر عمر حکومت ساسانیان، قلمرو آنان محدود به ایران خاوری (افغانستان)، منطقه فرارود، مازندران، گیلان و چند نقطه کوهستانی و دورافتاده دیگر بود.
    پس از قتل خسروپرویز، پسر او شیرویه که به نام قباد دوم تاج برسر گذارده بود با هراكلیوس آشتی كرد و ضمن قرارداد صلح مورخ سوم آوریل سال 628 میلادی، ایران از همه متصرفات خسروپرویز از جمله مصر، سوریه و فلسطین صرف نطر كرد و صلیب را كه بهانه جنگ بود به رومیان پس داد و این صلیب 14 سپتامبر همان سال به فلسطین بازگردانده شد و مسیحیان را شادمان کرد. سلطنت قباد دوم طولی نکشید و با درگذشت وی پایان یافت و بر بحران سیاسی ایران افزود.
    حكومت خسرو پرویز از همان آغاز كار با نا آرامی همراه بود؛ بر ضد پدرش كودتا كرده با كمك رومی ها بهرام چوبین بزرگترین و ماهرترین ژنرال ایران پس از «سورنا» را شكست داده و رنجانده بود و ....
    در پی قتل خسروپرویز كه از رویدادهای دگرگون كننده تاریخ جهان است در طول چهار سال و چند ماه ده نفر از این قرار بر ایران حكومت كردند:
    شیرویه كه به قباد دوم تغییر نام داده بود، اردشیر سوم، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، گشتاسب، آذرمیدخت، هرمز پنجم، فیروز، خسرو پنجم و آنگاه در سال 632 یزدگرد سوم به سلطنت رسید كه آخرین شاه دودمان ساسانی بود و پس از چند شكست از اعراب در سال 651 در مرو كشته شد. پو راندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز بودند. پوراندخت 17 ماه سلطنت كرد، ولی دوره سلطنت آذرمیدخت بسیار كوتاه بود و هر دو نیز مانند بسیاری از این شاهان چند روزه در جریان مبارزه برسر قدرت و اختلافات خانوادگی (داخل قصری) كشته شدند.
     ارتش روم نیز در این جنگها چنان تضعیف شده بود كه هراكلیوس پس از بازگشت به قسطنطنیه پایتخت خود عنوان امپراتوری روم را به پادشاهی بیزانس (بیزانتین شامل یونان، قسمتی از آناتولی، فلسطین، سوریه و نواحی اطراف آن) تبدیل كرد و در جنگ سال 636 در یرموك (شام = سوریه) از اعراب مسلمان شكست خورد و سوریه و بعدا فلسطین را از دست داد و به این صورت سالهای 736 و 737 را باید افول هردو امپراتوری و برقراری وضعیت تازه ای در جهان بشمار آورد.
تصویر سنگی خسروپرویز در لباس سواره نظام زرهپوش ایران دوران ساسانیان (طاق بستان - کرمانشاه)
source:rooznamak


تصویر پوراندخت بر سكه اش (محفوظ در موزه سن پترزبورگ - روسیه)

پوراندخت، شاه ساسانی كه سیاست خارجی و داخلی تازه ای را در پیش گرفته بود تا امپراتوری ایران را نجات دهد، 25 دسامبر سال 630 میلادی (طبق برخی تواریخ: 29 دسامبر آن سال) با دولت روم شرقی قرارداد تازه صلح امضاء كرد تا فرصت یابد دست به اصلاحات داخلی بزند.
     پوراندخت (دختر خسرو پرویز)، یكی از دو بانویی كه بر ایران حكومت كردند می دانست كه ایرانیان از جامعه طبقاتی كه به آنان تحمیل شده بود شدیدا ناراضی هستند، قضات از عدالت و انصاف دور شده اند و سران ایالت ها برای خود اختیارات تازه خلق كرده و حتی سكه ضرب كرده اند. برای حل این مسائل بود كه پوراندخت با روم شرقی (بیزانس) قرارداد صلح امضاء كرد و دستور رعایت عدالت، بخشودن مالیات عقب افتاده، لغو امتیازهای ناشی از برتری های طبقاتی و اختیارات اضافی فرمانداران را داده و سكه ملی واحد ضرب كرده بود.
     به نوشته مورخان اروپایی، پوراندخت که شاهی باتدبیر بود حمله اعراب مسلمان از حجاز به قلمرو ایران را پیش بینی كرده و به فرماندهان ارتش اندرز داده بود كه اختلافات داخلی را كنار بگذارند و آماده مقابله باشند. وی اسپهبد رستم فرخزاد را سمت فرماندهی ارتش داد. مسلمانان تا آن زمان بر سراسر جزیرة العرب مسلط شده بودند. با وجود تصمیمات اصلاحی متعدد، حكومت پوراندخت هم، مانند سایر جانشینان خسرو پرویز دولتی مستعجل بود و اختلافات داخلی و نزاع بر سر قدرت در تیسفون ادامه یافت و ....

مقامات انگلیسی كه طبق سازشنامه سن پترزبورگ (قرارداد آگوست 1907 انگلستان و روسیه) نیمه جنوبی و شرقی ایران را به نام منطقه نفود در كنترل داشتند در پی حملات كازرونی های میهندوست به تاسیسات انگلیسی در این شهر و ناامن ساختن راههای اطراف برای جلوگیری از تردّد آزادانه انگلیسی ها و عوامل آنان، 28 دسامبر سال 1916 دستور دادند كه پانصد تن از نظامیان تحت فرمان آنان مركب از سربازان هندی و افراد «اس پی آر» با چند توپ و مسلسل از شیراز به كازرون بروند و كازرونی ها را سركوب كنند. توده ایرانی (نه مقامات تهران) ناخرسند از استقرار روسها و انگلیسی در وطنشان، با آنان به صورت های مختلف مبارزه می کردند و جنبش کازرونی ها هم در همین راستا بود.
     این نیرو 29 دسامبر (هشتم دی ماه 1295 هجری) شیراز را به عزم كازرون ترك كرد. نیروی اعزامی پس از درگیری با كازرونی ها كه شماری داوطلب با تجهیزاتی ناچیز بودند با تحمل تلفات سنگین از نیمه راه به شیراز بازگشت.
     مجسم كنید كه اگر در امرداد و شهریور 1320 (25 سال بعد) چند ایرانی! به میهن خود خیانت نكرده بودند و ارتش ایران را مرخص نساخته بودند چگونه انگلستان می توانست با نزدیك به چهار هزار سرباز عمدتا هندی (یک پنجاهم نیروهای مسلح و آماده ایران در آن زمان) كه از طریق خاك عراق به ایران فرستاده بود وطن ما را كه صدها سال یك امپراتوری مافوق نیرومند بود تصرف كند و شاه آن را به تبعید بفرستد!. این ادعا كه تسلیم شدن بهتر از تحمل تلفات بود مسخره است. اگر این استدلال (حرف مفت) درست بود؛ پس روسها در دوران جنگ جهانی دوم به جای تحمل 27 میلیون كشته باید استالن را می گرفتند و تسلیم هیتلر می كردند و به زندگی خود ادامه می دادند و .... تلفات ایرانیان از گرسنگی و بیماری و دشواری های دیگر، پس از اشغال نظامی وطن بمراتب بیشتر از جنگیدن بود.

مورخان زبانشناسی به این نتیجه رسیده اند كه منظور یعقوب لیث صفاری قهرمان ملی همه ایرانیان و ایرانی تبارها از رسمی ساختن دوباره زبان فارسی که در سال 868 آن را در کرمان اعلام داشت و در سال 875 میلادی با جزئیات بیشتر آن را باردیگر مورد تاکید قرارداد، بکارگیری همان لهجه ای بوده است كه در دربار ساسانیان به آن تكلم می شد و مكاتبات رسمی به آن صورت می گرفت. از همان زمان این پارسی را "پارسی دری (پارسی دربار)" خوانده اند. مورخان تحولات زبان، این نتیجه گیری خودرا در نشست دسامبر 1968 (و در جلسه بیست و هشتم این ماه) اعلام داشتند.
    یعقوب لیث در سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسی را زبان رسمی همه ایرانیان اعلام کرده بود و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمی از سال 652 میلادی عربی بود، زیرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان دیگری نمی دانستند و به ایرانیانی كه عربی نمی دانستند و سعی در یادگرفتن آن نمی كردند «عجم به معنای گنگ» خطاب می كردند كه هنوز هم این اصطلاح از میان نرفته است. یعقوب لیث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسی در قلمرو او جز به فارسی سخن بگوید و بنویسد شدیدا مجازات خواهد شد.
     یعقوب كه رهبری بزرگ و در تاریخ ایرانیان منحصر به فرد است ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار یعنی همه افغانستان امروز را كه در آن زمان ایران خاوری (آریانا ـ ملك كیان) خوانده می شد از دست اعراب خارج ساخت و سا ل 868 میلادی نیز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد. «محمد وصیف» پس از بازستانی هرات توسط یعقوب از اعراب، در ستایش از او اشعاری سروده كه باقی مانده اند. فرق یعقوب با سایر ایرانیان استقلال طلب این بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خلیفه بغداد نبود و اورا بیگانه می خواند، اما سایرین ــ جز مرداویز ــ اسما و ظاهرا خلیفه بغداد را رد نمی كردند.
     پارسی دری كه زبان اشعار فردوسی، رودكی، حافظ، سعدی، خیام، جامی، مولوی، نظامی و ... است به تدریج تكامل یافته است. این زبان فرزند پارسی میانه و نوه پارسی باستان است. زبانهای پشتو، بلوچی، كردی و اوستیایی (منطقه ای در قفقاز شمالی برادران پارسی دری و نوه های پارسی باستان هستند. پارسی دری را پارسی تاجیكی هم می گویند. زبانشناسان روس نوشته اند كه پسوند «دری» به این سبب بكار برده می شود كه نشان دهد كه مردمان دره جیحون (آمو دریا) كه فاصله ای زیاد از سرزمین های عربی داشتند این زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به سایر ایرانیان باز گردانیدند و واژه دری منسوب به این دره است.
     پارسی تا دهها سال پس از یعقوب لیث عاری از واژه های عربی بود كه بعدا به تدریج، نویسندگان و شاعران برای غنای كلام از زبان عربی واژه عاریه كردند. فردوسی تلاش بسیار كرد كه این واژه های خارجی را از پارسی بزداید و تاحدی هم موفق شد. در میان كشورهای اسلامی اولیه، ایرانیان تنها ملتی هستند كه زبان خود را حفظ كرده اند.
    ایرانیان تاکنون چندبار تلاش كردند تا خط كتابت را هم تغییر دهند كه به علت پیدایش خطاطان بزرگ و زیبا نویسی، ایجاد تغییراتی در شكل حروف عربی در فارسی نویسی (پیدایش رسم الخط فارسی)، همین خط را حفظ كردند و حرفه مّشاقی به معنای آموزگار خوشنویسی به وجود آمد. طبق بعضی روایات، رضاشاه (پهلوی اول) به اقتباس از اتاترك در صدد تغییر خط كتابت ایران بود ولی از مخالفت روحانیون شیعه بیم داشت و اگر وقایع شهریور 1320 پیش آمد نكرده بود شاید به تدریج دست به این كار هم می زد.
source:Rooznamak
    

ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود اواخر دسامبر سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزّه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا منتظر رسیدن کشتی هایی شد که حکمران قبرس و نیز "پولیکراتس" حکمران جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل منتقل کنند و سوارنظام پارسی هم از طریق حاشیه ساحلی صحرای سینا خودرا به آنجا برساند. در آن زمان غزّه از بنادر مهم مدیترانه شرقی بود. به علاوه، به همانگونه که از نام آن استنباط می شود به داشتن استحکامات نظامی معروفیت داشت. غزّه که تاریخی چهارهزار ساله دارد همچنین از مراکز تجارت و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت. غزّه اواخر هزاره دوم پیش از میلاد توسط یونانیان و عمدتا یونانیان جزیره «کرت Crete» تصرف شده بود و این یونانیان (Mycenaean Greece)که در اینجا ساکن شده بودند فیلیستین Philistin (مردم دریانورد) خوانده می شدند. مورخین یونان باستان این واژه را فیلیستینوی Philitinoi و مصریان باستان فالوستاPhalusta نوشته اند. ایران هخامنشی پس از تصرف غزّه، تا سال 332 پیش از میلاد به مدت 193 آن را در اختیار داشت و در این سال پادگان ایرانی غزّه در برابر اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد و چون نیروی کمکی نرسید شکست خورد.
     در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه = کامبوجیا = کامبوزیا = کامبیز پسر کوروش و جانشین او فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزّه بود که شنید "اماسیس دوم" فرعون مقتدر مصر درگذشته و پسر او پسامتیک، به نام پسامتیک سوم برجایش نشسته است. دو ارتش ایران و مصر چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در محل "پلوسیوم" واقع در دلتای رود نیل و نه چندان دور از "پورت سعید" امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر بادادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال و چند ماه)، مصر یک ساتراپی = ایالت ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به مصر و تصرف این سرزمین را "شه سیاس = که شیاس = ته سیاس" مورخ و پزشک یونان باستان که در دوران هخامنشیان سالها در ایران می زیست دقیقتر از سایر مورخان قرون قدیم و از جمله هرودوت نوشته است. این مورخ ـ پزشک یونانی در طول اقامت در ایران در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم _ شاه وقت ایران را درمان کرده بود.
     کمبوجیه پس از تصرف ممفیس (پایتخت شمالی مصر) و سپس دیدار از مصر جنوبی، تصمیم به تصرف لیبی و سودان (نوبی) گرفت که سپاه اعزامی او به سوی لیبی در 50 کیلومتری مرز لیبی امروز (واحه سیوه) دچار یک توفان صحرایی شد و بسیاری از افراد آن در زیر شن مدفون شدند که اخیرا ضمن اکتشافات نفتی استخوانها، لباسها و جنگ افزارهایشان به دست آمده است. سپاه اعزامی کمبوجیه به نوبی (سودان) نیز از منطقه کوش و شهر نپاتا پیشتر نرفت. در یک سند که از "ناسته سنگ" پادشاه وقت نوبی برجای مانده و در یک موزه انگلستان است کمبوجیه را "کمباسودن" نوشته و تصرف منطقه شمالی سودان توسط ایرانیان را تایید کرده است.
    پس از کمبوجیه، داریوش بزرگ - خود به مصر رفت و به هزینه ایران دستور جمع آوری و تنظیم تاریخ مصر و ساختن آبراهی میان دریای سرخ و رود نیل را داد تا کشتی های ایران از خلیج فارس به مدیترانه بروند و نیاز به استفاده از کشتی های یونانیان نباشد که مورد اعتماد پارسیان نبودند.
    27 دسامبر 2008 و دو هزار و پانصد و 35 سال پس از افتادن بندر غزه (امروزه شهری 420 هزار نفری) به دست ارتش ایران، این شهر و سراسر نوار 361 کیلومتر مربعی غزه (با جمعیت کل نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار نفر) مورد حملات هوایی اسرائیل قرارگرفت، آسیب فراوان دید و بیش از 250 کشته و صدها مجروح داد. نواز غزه به طول 41 کیلومتر و عرض از 6 تا 12 کیلومتر که از ژوئن 2007 توسط حماس اداره می شود در طول تاریخ خود همواره در معرض تهاجم قرارداشته است. غزه پیش از افتادن به دست ایران در دسامبر 526 پیش از میلاد، در سال 732 پیش از میلاد به تصرف آشور درآمده و در سال 586 پیش از میلاد به دست امپراتوری بابل افتاده بود. غزه درجریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد که دو قرن بعد رومی ها آن را از دست جانشینان اسکندر خارج کردند. این منطقه در سال 637 میلادی به تصرف سپاه اسلام به فرماندهی عمرو عاص درآمد. در طول جنگهای صلیبی چند بار از کنترل حکومت "مصر - سوریه" خارج و به دست مسیحیان اروپایی افتاد و سپس عثمانی آن را بسال 15117متصرف شد. ناپلئون بناپارت در سال 1799 و درجریان لشکرکشی به شرق، غزه را متصرف شد که باردیگر به دست عثمانی افتاد. گاهی حکمران مصر به نام عثمانی بر آنجا حکومت می کرد. در سال 1832 محمدعلی پاشا حکمران مصر که اسما وابسته به عثمانی بود غزه را بخشی از خاک مصر اعلام کرد و .... انگلیسی ها در هفتم نوامبر 1917 پس از یک نبرد پرتلفات آن را از دست عثمانی خارج و تا سال 1948 اداره کردند. اداره امور غزه که در سال 1929 علیه یهودیان شورش دامنه دار کرده و دولت لندن را مجبور به تخلیه آن منطقه از یهودیان ساخته بود از زمان نخستین جنگ اعراب و اسرائیلی ها تا سال 1967 در دست مصر بود که در این سال در جنگ از اسرائیل شکست یافت. غزه سپس تا سال 1994 و انعقاد قرارداد اسلو در اشغال اسرائیل بود و ... و هنوز هم وضعیت آن روشن نیست و بنابراین ناآرامی و جنگ و خونریزی ادامه خواهد داشت. این وضعیت درعین حال ضعف سازمان ملل و بی حالی اتحادیه عرب را منعکس می کند.
غزه در جریان بمباران هوایی 28 دسامبر 2008 توسط اسرائیل

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :