تبلیغات سه شنبه 4 مرداد 1390
نویسنده: A.H MehraSa طبقه بندی: طنز و سرگرمی،
با سلام ، امروز قصد داریم کلاس آموزش رانندگی رو به مربیگری بانوی جاده ها و در و دیوار !
خانوم (کَتی دست فرمون ! ) رو شروع کنیم
قبل از آغاز کلاس ، سوابق درخشان این خانوم رو برای شما عنوان میکنیم
۱٫ ۵۷ مقام قهرمانی پرواز با اتومبیل
۲٫ ۲۲ نایب قهرمانی پرتاب سرنشینان وسط اتوبان
۳٫ ۱۷ مقام قهرمانی پارک در شرایط سخت
۴٫ ۵ مدال طلای عبور با اتومبیل از موانع
۵٫ ۱۰ مدال نقره پرش از بلوار
۶٫ رانندگی روی دو چرخ
از دیگر مهارت های این بانو میتوان آرایش در حین رانندگی ، پارک سرعتی ، تبدیل اتومبیل دنده ای به اتوماتیک ، سوخت گیری در ۱۰ ثانیه و …. اشاره کرد ، ضمنا ایشون هرگونه مقایسه خود با مایکل شوماخر رو توهین به خود قلمداد میکند .
خب ، برای آموزش آماده اید ؟
لطفا بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...
جمعه 9 اردیبهشت 1390
نویسنده: A.H MehraSa طبقه بندی: طنز و سرگرمی،
سلام به دوستان خوبم ، این پست مخصوص بچه های دهه شصت هست
از اونجا که خودم متولد سال ۶۳ هستم این دوران رو پشت سر گذاشتم
دورانی که خاطرات کودکی ، خاطرات دوران مدرسه ، بازی های اون دوران
با اون امکانات کم و جمعیت زیاد هم سن و سال خودمون برای ما خیلی دوست داشتنی بود
فکر نمیکنم بچه های این زمانه با این امکانات رفاهی ، لذتی که ما توی بچگیمون میبردیم رو
تجربه کرده باشن ، همیشه خاطرات دوران کودکی برام جالب بود ، خاطراتی که برای همه مشترک
بود و همیشه با اون ها سروکله میزدیم ، یادش بخیر ، واقعا خوش بودیم . . .
شما یادتون نمیاد !
برای خواندن بر روی لینک زیر کلیک کنید

اندرونی: اینجا کسی، گاه عاقلانه و گاه جامه و دستار دریده، مینویسد.
**********
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
***
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید...
گیرم که می برید...
گیرم که می کشید...
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
**********
آریارمن : نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان ( 640 تا 615 ق.م )
**********
خواب
هیچوقت آدم پرخوابی نبودهام ولی از خواب خوشم میآید چون در خواب جاهایی میروم و تجربه میکنم که هرگز امکانش در بیداری نیست. به محض آنکه چشمم را میبندم گویی که رها شده باشم، در دنیایی اسرارآمیز خواب میبینم. ولی تازگیها گاهی، و البته نه همیشه، وقتی که خیلی خستهام احساس میکنم اگر خوابم ببرد دیگر هرگز بیدار نخواهم شد. بعد مغزم درگیر یک اشتیاق عجیب و شدید به از خود برون رفتن و در عین حال منطقی که میگوید نه هنوز زود است و کار نکرده دارم، میشود و این درگیری ذهنی همانطور میماند تا بالاخره از آن حالت خواب و بیداری به در آیم. در این حالات خودم را داخل مغزم در خواب میبینم و با احتیاط روی نرونهایم راه میروم؛ احتمالا هرچه را که از آناتومی میدانم مرور میکنم! شاید اثرات دارویی باشد که میخورم .