تبلیغات 
اندرونی: اینجا کسی، گاه عاقلانه و گاه جامه و دستار دریده، مینویسد.
**********
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
***
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید...
گیرم که می برید...
گیرم که می کشید...
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
**********
آریارمن : نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان ( 640 تا 615 ق.م )
**********
خواب
هیچوقت آدم پرخوابی نبودهام ولی از خواب خوشم میآید چون در خواب جاهایی میروم و تجربه میکنم که هرگز امکانش در بیداری نیست. به محض آنکه چشمم را میبندم گویی که رها شده باشم، در دنیایی اسرارآمیز خواب میبینم. ولی تازگیها گاهی، و البته نه همیشه، وقتی که خیلی خستهام احساس میکنم اگر خوابم ببرد دیگر هرگز بیدار نخواهم شد. بعد مغزم درگیر یک اشتیاق عجیب و شدید به از خود برون رفتن و در عین حال منطقی که میگوید نه هنوز زود است و کار نکرده دارم، میشود و این درگیری ذهنی همانطور میماند تا بالاخره از آن حالت خواب و بیداری به در آیم. در این حالات خودم را داخل مغزم در خواب میبینم و با احتیاط روی نرونهایم راه میروم؛ احتمالا هرچه را که از آناتومی میدانم مرور میکنم! شاید اثرات دارویی باشد که میخورم .